YAOO.IR
سلام عزيز ِ خاله!
اگه راس ميگي خودت كه خوبي ايشالا؟!
چه عجب! يه غيرتي بهتون دست داد و به خونه تكوني رو آوردين! خونه خودتون رو هم اينقدر دير به دير ميتكونين؟!
اون خاطرهاي هم كه از من گفتي.. يه چيزاييش يادم هست ها.. ولي نه دقيق. يعني من واقعا چنين حركاتي انجام داده بودم؟!! حالا بر فرض هم كه داده بودم، تو بايد مياومدي داد ميزدي آبروي ما رو ميبردي؟! خداييش خيلي ضايع بودم؟!
ممنون بايت محبتت. ممنون كه هنوز فراموش نكردي.. طفلك خواب گريز هم خودش نميخواست تعطيل بشه ها.. يه جورايي مجبورش كردن.. مجبور شد.. مربوط ميشه به همون مزخرف بودن زندگي از بعضي (و در حقيقت تمامي) جهات، براي بعضي آدمها! .. بگذريم..
دعا كه يادت نرفت اين روزا و شبا؟..
ايشالا ميبينمت.
خوب باشيد..
سلام
خوبي؟
http://www.parset.com/Fun/Tabir/ShowNames/?Keyword=&IDValue=93&BtnType=Next&FirstChar=%C8&PageNo=3
احزاب شما مشخص شد...با مراجعه به وبلاگ در ختم قرآن 21 رمضان شركت كرده و ما را هم دعا كنيد...
گزينهء هيچکدام صحيح ميباشد خواهرم !
يعني که ما نوشتيم آن را ! ولي مال شرکتمان است !!
اين دوبيتي هم شاهکار بود ... دم شما گرم .
احسان را از طرف من ببوسيد محکم ناک ! البته اگر غيرتي نمي شويد !!!
وصال او ز عمر جاودان به !
خداوندا مرا آن ده كه آن به !!
سلام خانم ابراهيمي .
از لطفتون ممنونم .
رباعي هاتون زيبا هستن .
در پناه خدا باشيد ...
تو را در شعرهاي حافظ و سعدي جستجو مي کردم
تو را در تک بيت هاي صائب
تو را سماع نامه هاي مولانا جستجو مي کردم
تو را در رمان هاي عاشقانه و قطعه هاي عارفانه
تو را در کتاب هاي درسي حتي
جستجو مي کردم
تو را در ميان دختران همسايه
تو را در ميان حوري هاي مفاتيح الجنان
تو را در ميان پري هاي دريايي
تو را در ميان فرشته ها
تو را در ميان آرزوها
تو را در ميان اميدها
تو را ميان قنوت ها
تو را در ميان فال ها و فنجان ها
روزي که از کنارم گذشتي
قاصدکي بر شانه ام جا گذاشتي
قاصدک سرشار بود از شعرهاي حافظ و سعدي
قاصدک پر بار بود از تک بيت هاي صائب
قاصدک پرشور بود از سماع هاي مولوي
قاصدک آکنده بود از رمان هاي عاشقانه و قطعه هاي عارفانه
قاصدک همه کتاب هاي درسي را از بر بود
قاصدک آلبومي داشت از تو
هر عکست دختري بود
هر حالتت حوري چشم سياهي
هر رقصت پري دريايي
و هر جلوه ات فرشته اي
قاصدک خيال تو در سر داشت
خيالش سرشار از آرزو
خيالش يک دنيا اميد
خيالش يک آسمان قنوت
خيالش يک ديوان فال و يک سيني فنجان هاي روشن ضمير بود
روزي که از کنارت گذاشتم
به بهانه ي پس دادن قاصدکت
دستت را گرفتم
قاصدک هنوز ميان دو دست مانده است ..
جدي که نميگي؟
يعني ديگه هيچ کاريش نميشه کرد؟!!